پیسه گنده خوارانه

پیسه گنده

امشب تو فرهنگ مازندران شب مهمیه......یه چیزی شبیه شب یلدا

شب سیزدهم تیرما (ماه باستانی تبری) به" اِبا اِبا شو" معروفه.....تو این شب مراسم جالبی انجام می شه....مردم میرن خونه های هم و یه جشن و سروری ترتیب میدن....جوونا هم با تَرکه در خونه ها رو میزنن و هله هوله های مرسوم مازندران ( مثه پیسه گنده، ازگل و ...) رو از صاحبخونه می گیرن.

تاریخچه ی این شب هم به روایتی اینه که:

این شب و مراسم آن برای وطن مهم و سرنوشت ساز است، نشان دهنده دلاوریها و فداکاریهای مردان این مرزوبوم  و از خود گذشتگی پهلوانانی است که در راه وطن جان خودشان را در طبق اخلاص گذاشته‌اند و هر گونه شک ودودلی را برای پاسداری و پاسداشت این مرز وبوم به دل راه ندادند.

آرش کمانگیر پهلوانی بود که در این راه جانش را فدا کرد. به همین خاطر در چنین شبی به نام آرش کمانگیر مردم جشن می‌گیرند و تا پاسی از شب بیدار می‌مانند.

 

اینم یه شعر زیبا در وصف این شب از نیما :

تیر ما سیزه شو بیه من چو بِِئیرم

شب تیر ماه سیزده شد من چوب(برکت وبخت گشایی)را به دست گیرم

لال از زبون شه چش خو بئیرم

خاموش وساکت خواب از چشمانم رخت بر بندد

بئیم کیجای ور و تو بئیرم

بیایم کنار دختر و اورا به رقص بگیرم

دسمال هادم و هرو برو بئیرم

دستمال بدهم وخوراکی بگیرم

حیف که از این سنتای قشنگ فقط اسم و یاد مونده........نمی دونم شما چیزی از این شب می دونستید یا نه، ولی خود من دیشب تازه متوجه وجود همچین رسمی شدم......ولی به خودم قول دادم که بیشتر راجع به فرهنگ و رسوم مازندران مطالعه کنم

                                                                                         

....من سرما خوردم......البته تشریف بردم دکتر، فرمودن فقط یه سرما خوردگی فصلیه و خوکی نشدم.....ولی بازم خیلی ناجوره.....

خدایا سرما خوردگی، این ام الامراض، بلای جان رو از بنیاد برکن

....و 1شنبه چقد کسل کننده بود....البته به غیر از بخش کمدی آخرش( دویدن افغانی برای سرویس.....هاهاهاهاهاها اصلا" بهش نمیاد)

....و یه انسان خجسته ای به من sms داده که خیلی دوس دارم نظرتون راجع به مزایا و معایب خودکفایی گندم برای ایران، بدونم.....اینجا دو نکته مطرح میشه:

اولا" بنده خدا، معلومه خودکفایی محصول مهمی مثه گندم همش مزیته

دوما" حالا مثلا" نظر من هر چی باشه چه فرقی می کنه.....نکنه فک کرده من وزیر جهاد کشاورزیم......نه جانم... محض اطلاع اون عزیز، وزیر فعلی جناب آقای دکتر خلیلیان هستن

سوما" (حالا ببخشید این سومی تازه یادم اومد) آدم عاقل واسه اینکه یه sms مسخره رو توجیه کنه، بعدش نمی پرسه نظرت راجع به خودکفایی گندم چیه.

...و با این سرعت پائین اینترنت تو ایران آدم بلا میگیره اگه بخواد یه چیزی رو دانلود کنه.....عمرم به سر اومد

...و فردا از کله سحر تا سیاهی شب کلاس دارم....ناهار هم ندارم، چون ناهار دانشگاه قرمه سبزیه و کاملا" با این حال من سازگاری داره....من بیچاره....دلم کباب شد واسه خودم

....و این روزا تلویزیون ایران خیلی ... شده.همش این شعر ... علی معلم راجع به آمریکای خونخوار(لولوی خودمون) رو می ذارن

....و من نفهمیدم 13 آبان بالاخره روز دانش آموزه یا روز مبارزه با استکبار جهانی یا روز شهید فهمیده یا روز بزرگداشت قرمه سبزی؟؟؟

....و رسما" از بنده دعوت شد که تو تهیه یه نشریه راجع به دانشگاه همکاری کنم و منم قصد دارم طاقچه بالا بذارم

....و چقد من حرف واسه گفتن داشتم

....خدایا به ما صبر عطا کن

/ 6 نظر / 10 بازدید
adel

با سلام به شما دوست عزيز وبلاگ جالبي داري حتما به وبلاگ من هم سري بزن و اگه زحمتي نيست روي تبليغاتم هم کليک کن با تشکر [قلب][بوسه][بوسه][قلب] [گل][گل][گل]

adel

با سلام به شما دوست عزيز وبلاگ جالبي داري حتما به وبلاگ من هم سري بزن و اگه زحمتي نيست روي تبليغاتم هم کليک کن با تشکر [قلب][بوسه][بوسه][قلب] [گل][گل][گل]

adel

با سلام به شما دوست عزيز وبلاگ جالبي داري حتما به وبلاگ من هم سري بزن و اگه زحمتي نيست روي تبليغاتم هم کليک کن با تشکر [قلب][بوسه][بوسه][قلب] [گل][گل][گل]

زهرا

من عاشق قرمه سبزیم.... اونم وقتی که دارم تو دانشگاه از گرسنگی میمیرم و بعد از کلاس 10 تا 12...تند تند میریم نماز میخونیم و با خیال آسوده میریم نهار میخوریم[خوشمزه] عزیزم به جز این روزا...همه روزا ..تلویزیون ایران خیلی .....هست...[بازنده] طاقچه بالات منو کشته[نیشخند] منظورت از این شب...کدوم شبه؟ امشب که شب سه شنبه هه یا 13 تیرماه؟[خرخون] تو رو خدا فردا نیا دانشگاه...به جون تو تازه دارم خوب میشم...گلوم پاره شد از بس سرفه کردم یه هفته و خسته شدم از بس نفس بند اومده رو و هی با سرفه کردن آزاد کردم....[نگران] بشینی خونه استراحت کنی...خیلی بهتره....هم واسه خودت خوبه..هم ما[چشمک] فدای تو... فعلا

مامان و نی‌نی‌ش

قربون دلت برم که انقده حرف توش بود... حرف بزن عزیزم.. ما گوش میدیم.. (این پنبه ها کجاست؟[نیشخند])

مامان و نی‌نی‌ش

عجب شب جالبی... من که تاحالا نشنیده بودم... خیلی خوبه که هر مراسمی شد در موردش اینجا بنویسیا... [قلب][ماچ]