ماهی کوچولو....ببخشید که تُنگت تنگ بود

سلام

بعد این همه وقت

خیلی مشغول خرخونی و کار و بار بودم.....

آی گفتم کار و یاد بدبختیام افتادم....این کار دانشجویی هم همش دردسره هاofficesmiley.gif : 60 par 56 pixels......هی بدو اینور، بدو اونور......

٢ هفته اصلا" به کامپیوتر نازنین دست نزدم.....دیگه دیدم یه وجب خاک روش نشسته....دلم براش سوخت

الآن خیلی غصه دارم....یعنی در واقع عزادارم......امروز یکی از ماهیای خوشگلم مرد....خیلی جوون بود....تازه اصلا" مریض نبود....خیلی سرحال و شاداب....دیروز صبح هم که بهش غذا می دادم طبق عادت یکمی دستمو بردم توی آب......الهی جیگر یه بوس هم به دستم دادگریه

صبح کلاس داشتم.....خیلی خسته بودم....واسه همین بعد ناهار یه چرتی زدم.....بیدار که شدم رفتم یه ذره به وضع خونه برسم که دیدم توی تنگ فقط یه ماهی هست....خیلی وحشتناک بود....همه جا رو گشتم.....یهو کاملا" اتفاقی چشمم افتاد روی زمین....دیدم افتاده اونجا...کاملا" بی حرکت....معلوم بود خیلی از وقتی افتاده اونجا میگذره.

دیگه نتونستم نگاش کنم.....راستش یکمی هم گریه کردم......

یه بدی بزرگ من اینه که خیلی حیوونای خونگیمو دوس دارم.....خونه قدیمی مامان بزرگم یه حیاط خیلی بزرگ داشت.....کلی مرغ و غاز و گربه و ... اونجا بودن.....از بین اونا یه گربه ی سیاه بود که از کوچیکی دستی من شده بود.....خیلی ناز و ملوس بود....یه روز یه احمق وحشی توی کوچه باهاش تصادف کرد بعدشم انداختش توی حیاط ما........صبح که دیدمش واقعا" وحشتناک بود.....حتی الآنم که یادم میاد حالم بد میشه.

_______________________________________________________________

امروز امتحان میانترم داشتم.....بر خلاف تصورم خیلی آسون بود.....خدا رو شکر

جلسه ی امتحانمون واقعا" کویت بود.....۴ تا سوال تستی بود که آخر جلسه یکی از بچه درسخونا واسه همه جوابشو خوند.....مراقب دیوونه شده بود از دست ما

______________________________________________________________

متاسفانه بین بچه های هم رشته ای، ورودی ما ..هست.......یه جورایی میشه گفت تو کل دانشگاه، گروه ما یه چیز دیگه اس

یه برنامه ای هم گذاشتن که هفته ای یه بار نشست داشته باشیم و بحثای علمی و ..... بنده هم یکی از مسئولان تدارکات این نشست شدم......قسمت جالبش اینه که واسه خودشون بریدن و دوختن بعد به من زنگ می زنن میگن 5 شنبه باید بیای دانشگاه.

خدا به ما شانس عاجل عطا فرماید.

______________________________________________________________

فردا قراره دو تا شهید گمنام رو تو دانشگاه ما دفن کنن.از اول ترم تا حالا مشغول آماده کردن قبرها بودنdigginsmile.gif : 118 par 44 pixels.

من راجع به این قضیه چیزی نگم بهتره......

 

فردا اولین مسابقه لیگ والیبال امسال تو دانشگاست.....دعا کنید تیم ما ببره....منم آبروم نره....آخه والیبال هم شد رشته.....

و یه خیلی حرف دارم که هنوز وقت گفتنش نرسیده.....

/ 3 نظر / 15 بازدید
زهــــــرا

سلام...چطوری خانومم؟؟؟؟؟؟ ایشالله که نمره ی امتحانت بالاترین نمره میشه و کلی ذوق میکنی...[هورا][هورا][هورا] میدونی وقتی گفتی بچه های هم رشته ای...یاد چی افتادم؟؟؟؟ یاد اون خرس دمبِلی که امروز از کنارمون رد شد و...[سبز]

مامان و مانی

سلام خانمی.. وای حیف شد.. حالا ماهیه رو زمین چیکار میکرد؟؟؟ داشته امتحان پرش میکرده لابد [نیشخند]..

مامان و مانی

والیبال هم خیلی خوبه.. من دوست دارم... قد آدمو بلند میکنه [نیشخند]