محبت قلمبه

همینجوری الکی اومدم پست بذارم

در واقع یکم از شرمندگیه

راستش اینه که من الکی از یه آدمی تو دانشگاه خوشم نمی یاد

هر وقت هم می بینمش به سمی یا زَ زَ می گم:

نگاش کن.....اَه اَه دختره بی ریخت.....چقد مسخره اس

خب امروز موقع برگشت به خونه و در صف انتظار سرویس یه چیزی شد که من خیلی متحول شدم

احتمالا" میتونین تصور کنین که یه سری دانشجوی تحصیل کرده و امید مملکت چقد شیک سوار سرویس دانشگاه میشن.....البته برای اینکه تصویر بهتری داشته باشید باید بگم وقتی سرویس از دوردستها پیدا میشه یهو 500 نفر آدم با اتیکت مثه وحشیای آمازون حمله می کنن و هر کدوم به یه قسمت اتوبوس آویزون میشه..........خب تقصیری هم ندارن اینجا ایران است

امروز هم من، مریض و درمانده و البته تک و تهنا باید سوار bus می شدم......یکمی فشار جمعیت زیاد بود.....یکمی داشتم می مردم.....

و در همین حین، همون خانوم مذکور مثه یه فرشته ی نجاتفرشته کمکم کرد ...... بعدشم کلی اصرار کرد که پیشش بشینم......

من هم تمام 10 کیلومتر فاصله دانشگاه تا میدون رو از خجالت قطره قطره آب شدم.....احساس می کردم که هی سرختر می شم

تازه بدتر از همه اینه که کلی هم باهام حرفید.....

و من کاملا" پی بردم که ایشون بسیار فرد ماه و جذابی هستن.....خیلی هم مهربون

نتیجه اخلاقی: یک فروند انسان عاقل نباید همینجوری الکی با یک فروند انسان دیگه بد باشه (من خودم نفهمیدم چی گفتم)

به هر حال من دیگه متنبه شدم.....دیگه هم بیخود پشت سر کسی حرف نمی زنم

                                                                                                                  

 امروز دانشگاه به مناسبت 13 آبان با غذای ناهار بهمون موز داد.....دستشون درد نکنه، بیچاره ها کمرشون خم شد

 امروز میدون سوم دانشگاه (میدون که نیست یه تیکه زمین 1000 متریه) رو واسه دفن کردن سه تا شهید و ایجاد پردیس آماده کردن.....دیگه نمی شه اونجا عملیات کشاورزی داشته باشیم

 از یک منبع موثق شنیدم که تو جشنی که واسه بچه های کارمندای دانشگاه گرفته بودن، آهنگای ساسی مانکن و سایر بر و بچس رو گذاشتن......به حق چیزای ندیده و نشنیده

 خیلی دکتر اسماعیل زاده رو دوس دارم.....مهربونه.....قلب

 امروز یه کِرم خوشگل تو دانشگاه پیدا کردیم.....کاش عکسشو از زَ زَ می گرفتم.....اسمش کرم ساقه خوار برنجه (تو وبلاگ افغانی اسمشو دیدمنیشخند)

دوستون دارم

 بعدا" نوشت: یه شکایت رسمی از مهرآرا خانوم.......اگه اومدی اینو دیدی یه سری به من بزن.....می میرم بعد پشیمون میشیا.......خیلللللللللی باهات قهرم........

 

/ 4 نظر / 18 بازدید
غریبه آشنا

سلام آفرین دختر خوب همینکه متنبه شدی عالیه چه دانشگاه دست و دلبازی افغانی کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

غریبه آشنا

منو میشناسی؟ یکم فکر کن[نیشخند]

امیر محمدی

سلام به وبلاگ من هم سری بزن رمز نوشته های خصوصی 291291

مهردخت

سلامممممممممم.... وااااای چند وقت بود که به وبت سر نزده بودم.... راستی چه وحشتناک که دارن شهید دفن میکنن[تعجب]اونم وسط دانشگاه[اوه][اوه][اوه][اوه][اوه] عزیزم مهرآراجون واقعا عذر خواهی کرد یه هدیه هم برات داد[ماچ] دوست دارم[قلب]