امروز....11/11/2009

سلام

واقعا" به خودم افتخار می کنم که انقد فعال شدم

.....عمه جونم داره میره مکه.....دلم واسش خیلی می تنگه....

 

....امروز صبح یه کلاس بسیار مزخرف داشتم....همیشه تو کلاس این استاد دلم می خواد بخوابم.....ولی متاسفانه نمی شه.....برنامه ی کلاسو هم عوض کرده.....خوشبختانه با یکی از کلاسای من تداخل داره......امروز ازش اجازه گرفتم که نرم سر کلاسش

 

.....یه کلاس خیلی خوب هم داشتم.....با دکتر اسماعیل زاده.....خیلی خیلی مهربونه

 ....یکی از اساتید گرامی به 600 نفر پیغوم داده بود که با من یه کار فوری فوتی داره....من بیچاره هم امروز هر یک ربع یه بار رفتم دفترش ولی نبود که نبود......

 

....واسه همین امروز خیلی الکی ول گشتم.....البته از خونه اومدن بهتر بود.....آخه وقتی اومدم خونه هیشکی نبود.....همه ی چراغا خاموش.....صدای چک چک آب (صدای شوفاژ اتاقمه).....خیلی مخوف بود.......احساس کردم وارد قصر دراکولا شدم......تازه تو راه پله هم یه سوسک دیدم قد شتر.....

 

 ......چند روز قبل در یه حرکت خیلی خلاقانه مسئولین دانشگاه ما سرویسای ایاب و ذهاب دانشگاه رو تفکیک جنسیتی کردن.....بعد از مخالفت های بسیار شدید امروز دوباره سرویسها به حالت قبلی برگشت. همه دور هم خوشیم

دیگه این بیچاره ها این کارا رو نکنن مردم فکر میکنن دانشگاه ما مسئول نداره....خلاصه باید یه خودی نشون بدن دیگه.....

و غیره.....

دوستون دارم

/ 1 نظر / 36 بازدید
مهرآرا

مهرسا تو چه قدر اکتیو شدی... خیلیییییییییییی... بابا آّپ کن دیگه.... سر کاریم...